• شماره ركورد
    24226
  • شماره راهنما
    ECO3 139
  • عنوان

    مطالعه تحليلي– انتقادي مباني فلسفي اقتصاد مالي كلاسيك و اقتصاد مالي رفتاري

  • مقطع تحصيلي
    دكتري
  • رشته تحصيلي
    علوم اقتصادي - اقتصاد مالي
  • دانشكده
    علوم اداري و اقتصاد
  • تاريخ دفاع
    تيرماه 1402
  • صفحه شمار
    183ص.
  • استاد راهنما
    دكتر محمد واعظ برزاني
  • استاد مشاور
    عبدالحميد معرفي محمدي , مهدي امامي جمعه
  • كليدواژه فارسي
    اقتصاد مالي , مالي كلاسيك , مالي رفتاري , فلسفه اقتصاد
  • چكيده فارسي
    اقتصاددانان مالي بر اين باورند كه اقتصاد مالي دانش تبيين، پيش‌بيني و كنترل بازارهاي مالي است؛ اما داده‌هاي مشاهده شده اين ادعا را تأييدنمي‌كند. تحقق‌نيافتن پيش‌بيني‌هاي اين دانش در سه دهه گذشته باعث پديدآمدن دست‌كم سه بحران در اقتصاد جهاني و بهدنبال آن ايجاد ترديد در اعتبار گزاره‌هاي اين دانش شده است. دو رويكرد مالي كلاسيك و مالي رفتاري به‌عنوان الگوي سرمشق غالب اقتصاد مالي هنوز درگير در مسئله اعتبار هستند و تدوين يك معيار صحيح و قابل‌قبول براي اعتبارسنجي گزاره‌هاي اين دو تفكر رقيب، ضروري است. در چارچوب دانش اقتصاد مالي دو نوع اعتبار مطرح ميشود: اعتبار نظري (دروني) و عملي (بيروني). گزاره‌هاي مالي كلاسيك به اعتبارِ روش عقل‌گرايان، دانش داراي اعتبار نظري است؛ امّا تاوقتي‌كه بتواند پيش‌بيني‌هاي صادقي از پديده‌هاي بازارهاي مالي ارائه دهد، داراي اعتبار عملي نيز خواهد بود. درخصوص مالي رفتاري كه گزاره‌ها مبني بر رويكرد مشاهدهمحور صادر ميشوند، تا حدودي اعتبار عملي برقرار ميشود؛ امّا اين رويكرد اعتبار نظريرا تضمين نميكند؛ ازاين‌رو ارزيابي اعتبار گزاره‌هاي اقتصاد مالي به امري غامض تبديل شده است. مطالعه، ارزيابي و تأييد اعتبار گزاره‌هاي علوم مختلف در درون آن علوم انجام نميشود؛ بلكه چنين وظيفهاي برعهده «فلسفه علم» است كه سه حوزه معرفت‌شناسي، هستي‌شناسي و روش‌شناسي را دربرمي‌گيرد. در چارچوب فلسفه علم اقتصاد مالي، اعتبار گزاره‌ها−نظري و عملي− حول محور «صدق» بررسي و ارزيابي مي شود. براساس نتايج مطالعه حاضر،اقتصاد مالي كلاسيك و اقتصاد مالي رفتاري به‌عنوان دو الگوي سرمشقاصلي و رقيب، در مواجهه با مسئله صدق، رويكردهاي متفاوتي دارند. اقتصاد مالي كلاسيك مبتني بر هستي‌شناسي ايدئاليستي، صدق را معادل توجيه معرفتي دانسته و مبتني بر فردگرايي روش‌شناختي، با محدودكردن هستي سرمايه‌گذار در چارچوب «عامل بهينهياب» به‌عنوان هسته سخت اين دانشاز روش قياسي براي صدور گزاره‌هاي اقتصادي بهره برده است. درمقابل، اقتصاد مالي رفتاري، مطالعه خود را از داده‌هاي مشاهدتي آغاز كرده و با آزمون گزاره‌هاي مالي كلاسيك، الگوهاي حاكم بر ناسازگاري‌هاي مشاهدتي از پيش‌بيني‌هاي مالي كلاسيك را مبناي نظريهپردازي قرار ميدهد. مالي رفتاري با حركت از سطح مشاهدات به مباني فلسفي، «عامل بسينه‌ياب» را جايگزين هسته سخت مالي كلاسيك نموده و نظريهپردازي را باتوجه‌به اين خوانش از موضوع علم اقتصاد سامان ميدهد. باوجوداين، دو رويكرد رقيب هيچ ادعاي روشني براي مسئله صدق و روش‌هاي تحقق آن ندارند؛ بلكه فلسفه مورداتكاي اين دو تفكر ظرفيت لازم را براي صدق ندارد. لازمه حل مسئله، تأسي به يك چارچوب فلسفي جامع است كه داراي قوه لازم در حصول صدق باشد. حكمت متعاليه به‌عنوان يك نظام فكري فرافلسفي، از ظرفيت‌هاي بي‌نظيري در ارزيابي و استخراج چارچوب‌هاي فلسفي براي علومي مانند اقتصاد مالي برخوردار است. حكمت متعاليه با طرح مباني هستيشناختي خاص خود با محوريت اصالت و تشكيك وجود، هستيِ معرفت و معرفتِ هستي را يك‌سره از جنس وجود ميداند؛ بنابراين جهان هستي و انسان داراي وجود مشترك، امّا مشكك هستند. مبتني بر اين تفكر، رفتار سرمايه‌گذار با اصل حركت جوهري توضيح داده ميشود و هدف همه كنش‌هاي انسان −ازجمله كنش اقتصادي− تبديل همه ظرفيت‌هاي بالقوه وجودي به‌مراتب وجودي بالاتر بوده و تجزيه رفتار انسان به رفتار اقتصادي، رفتار سياسي و... ناموجه است. وجه تمايز انسان از ديگر مخلوقات، همچنين وجه تمايز هر انساني از ديگر انسان‌ها و حتي وجه تمايز هر انساني از خودش «علم» است. نظام عقلاني كه منجر به انتخاب سبد سرمايه‌گذاريمي‌شود نيز حاصل علم انسان است كه با سرمايه‌گذار در اتحاد وجودي بوده و تنها علت صعود به مرتبه وجودي بالاتر و درنهايت اتصال به‌نظام عقلانيت جامع‌تر است. ازاين‌روي، انسان و عقلانيت انسانوجودي ثابت و متعين نيست. درنتيجه، صيرورت انسان در جريان حركت جوهري هر مرتبه وجود داراي نظام عقلانيت متناسب با همان مرتبه بوده و رفتار سرمايه‌گذار تحت فرمان يك نظام عقلانيت پويا قرار دارد. باور به وجود نظام عقلانيت پويا، پيش‌بيني كنش‌هاي سرمايه‌گذاران را −به‌عنوان يكي از اهداف اصلي علم− ناممكن ميكند كه بايد در چارچوب حكمت متعاليه پاسخي براي آن ارائه شود.
  • كليدواژه لاتين
    Financial economics , Clasical Finance , Behavioral Finance , Philosophy of Economics , Transendent Theosophy
  • عنوان لاتين
    Critical and Comparative Analysis of Philosophical Foundation of Classical and Behavioral Finance
  • گروه آموزشي
    اقتصاد
  • چكيده لاتين
    Financial economists believe that financial economics is the knowledge of explaining, predicting and controlling financial markets;But the observed data does not support this claim.The non-fulfillment of the predictions of this knowledge in the last three decades has caused at least three crises in the world economy and, as a result, has cast doubt on the validity of the statements of this knowledge.Two classic financial approaches and behavioral finance as the dominant model of financial economics are still involved in the issue of validity, and it is necessary to formulate a correct and acceptable criterion to validate the propositions of these two competing thoughts. In the framework of financial economics knowledge, two types of validity are proposed: theoretical (internal) and practical (external) validity.According to the rationalist method, classical financial propositions, knowledge has theoretical validity;But as long as validity it can provide honest predictions of financial market phenomena, it will have practical valid.In the case of behavioral finance, the propositions based on the observation-oriented approach are issued, to some extent practical validity is established;But this approach does not guarantee theoretical validity;Therefore, eva‎luating the validity of financial economics propositions has become an ambiguous matter. The study, eva‎luation and validation of the propositions of different sciences are not done within those sciences;Rather, such a task is the responsibility of "philosophy of science" which includes three fields of epistemology, ontology and methodology.In the framework of the philosophy of financial economics, the validity of propositions - theoretical and practical - is examined and eva‎luated around the axis of "Truth". Based on the results of the present study, classic finance and behavioral finance, as two main and competing paradigms, have different approaches in facing the issue of truth.Classical financial economics based on idealistic ontology considers truth to be equivalent to epistemological justification and based on methodological individualism, by limiting the existence of the investor in the framework of the "Optimizer Agent" as the hard core of this knowledge, it has used the analogical method to issue economic propositions. On the other hand, behavioral finance starts its study from observational data and by testing classical finance propositions, it makes the patterns governing the observed inconsistencies of classical finance forecasts as the basis of theorizing.By moving from the level of observations to philosophical foundations, behavioral finance replaces the "Satisfying Agent" in the hard core of classical finance and organizes theorizing according to this reading of the subject of economics.However, the two competing approaches do not have any clear claims for the truth issue and its realization methods;Rather, the philosophy based on these two thoughts does not have the necessary capacity to be truth.
  • تعداد فصل ها
    5
  • فهرست مطالب pdf
    118519
  • نويسنده

    حسن پور، حميد